استاد فرامرز پایور، پدر سنتور ایران

تقدیم به خانواده بزرگ سنتورنوازان و دوستداران موسیقی ملی ایران... این وبلاگ به بررسی آثار،سبک، شخصیت و کلیه ابعاد زندگی هنری استاد پایور اختصاص یافته. دوستان عزیز، برداشت و استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...لطفا به حریم یکدیگر احترام بگذاریم

پایور از زبان استاد حسین دهلوی (قسمت اول)
ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ تیر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: استاد حسین دهلوی ، ارکستر شماره یک هنرهای زیبا

استاد حسین دهلوی از نوابغ و بزرگان موسیقی ما، بیش از نیم قرن سابقه همکاری و دوستی نزدیک با استاد پایور را داشته و به مناسبت های مختلف از استاد، ویژگی های فردی و هنری ایشان و نیز خاطراتشان با استاد پایور یاد کرده اند. چند باری که افتخار زیارت استاد دهلوی را داشتم، جز محبت، بزرگی و تواضع از ایشان ندیدم. دلسوزی ها و بزرگواری های ایشان در حق موسیقی ایرانی، شایسته والاترین تقدیر ها است و امیدوارم که اهل موسیقی بیشتر قدر این موسیقی دان بزرگ را دانسته و مراتب سپاس خود را نسبت به ایشان ابراز دارند. برای استاد دهلوی که مدتی است دچار کسالت هستند، از خداوند متعال آرزوی بهبودی عاجل دارم.

در این قسمت به مصاحبه استاد دهلوی در خصوص استاد پایور و آشنایی ایشان با استاد می پردازیم. متن مصاحبه که در سال 1379 انجام شده، به صورت کامل در چند یادداشت به نظر شما عزیزان خواهد رسید...

نگاهی به گذشته با دوست هنرمندم فرامرز پایور

نوجوانی دوازده سیزده ساله بودم که روزی پدرم مرا با ساز کوچکی که داشتم ( و برای مصونیت از آزار بچه های کوچه، آن را در چمدان کوچکی مخفی کرده بودند)، همراه خود به منزل یکی از دوستانش برد تا در آنجا از آموخته های خود قطعاتی اجرا کنم و به این ترتیب جرأت نواختن در حضور جمع را پیدا کنم. من در آن خانه پس از اجرای قطعات موسیقی ایرانی، علاقه مند به تماشای تابلوهای بزرگ نقاشی شدم که به دیوارهای اتاق نصب شده بود و دقایقی را به دیدن آنها گذراندم. این موضوع چند بار تکرار شد و هربار علاقه دیدار تابلوها در من تشدید می شد. بعدها متوجه شدم که این تابلوها حاصل هنر نقاشی آقای پایور ( پدر) بوده و در همان شرایط که من سرگرم دیدن آن تابلوها بودم، « فرامرز» کوچک در اتاق دیگری از آن خانه مشغول بازی یا درس و مشق بوده است و من از حضور او بی خبر بودم.

از راست به چپ: فرامرز پایور، حسین دهلوی، صادقی


سال ها از آن تاریخ گذشت. تلخی های بسیاری به سبب جنگ جهانی دوم نصیب ما و بیشتر مردم ایران و جهان شد. کلاس های موسیقی در تهران و شهرهای دیگر به خاطر مشکلات مالی و اقتصادی خانواده ها، یکی پس از دیگری تعطیل شد. ما که تنها منبع درآمدمان کلاس موسیقی پدرم بود، به سبب تعطیل آن با مشکلات بسیار زیادی رو به رو شدیم. سال های بسیار سختی گذشت که شرح آن مفصل است و اینک که بیش از نیم قرن از آن گذشته، هنوز تلخی ناملایمات آن را حس می کنم. اغلب خانواده ها ناچار بودند تلاش کنند تا در بخشی از سازمان های دولتی مشغول به کار شوند تا با همان حقوق اندک ماهانه بتوانند حداقل امکانات را برای زندگی خود فراهم کنند. من هم به امید استخدام در یکی از ادارات تابعه وزارت دارایی، با مشکلاتی توانستم از دوره دوم متوسطه ( که با کلاس دهم امروز برابر بود) در دبیرستان دارایی ثبت نام کنم و در رشته حسابداری به تحصیل بپردازم. در این سال ها با کسانی همدوره بودم که برخی از قبل دستی به ساز داشتند و یا بعد ها به موسیقی روی آوردند و هم اکنون معدودی از آنها از استادان شایسته کشور اند و یا در خارج، مسئولیت های قابل توجهی را به عهده داشته یا دارند. بعد ها متوجه شدم که «فرامرز» کوچک آن روزها هم چندی است که مشغول فراگیری موسیقی است و جالب تر اینکه چند دوره بعد از من (به دلیل اختلاف سنی که داریم) و نیز برای ادامه تحصیل، وارد دبیرستان دارایی شده است. من نیز با همه مشکلات مالی و دوری از خانواده توانستم ضمن ادامه تحصیل، از کلاس خصوصی استاد صبا استفاده کنم و هنری را که نزد پدر فراگرفته بودم، ادامه دهم.

 بعد ها متوجه شدم که من و فرامرز بدون ارتباط با هم، راه مان حدودا یکی بوده است؛ فرامرز نیز ضمن ادامه تحصیل دبیرستانی، موسیقی را نزد استاد صبا ادامه داده است. سال هایی چند نیز گذشت که من و فرامرز بدون آشنایی با هم، هر دو در وزارت دارایی مشغول به کار شدیم. من به یاد ندارم که چگونه اولین دیدار ما پیش آمد. در یکی از ملاقات هایی که در ماه های اخیر با ایشان داشتم، سوالی در این مورد کردم. با اینکه در بستر بیماری بود، خوشبختانه حافظه اش یاری کرد و موضوع را برایم روشن کرد. معلوم شد در یکی از روزهایی که من با استاد صبا قرار ملاقات داشتم، استاد از آقای پایور خواسته است که ایشان نیز حضور داشته باشد. در نتیجه اولین ملاقات ما شاید حدود سال 1333 انجام گرفته باشد. به هر حال زمانی را به یاد دارم که در خزانه داری کل مشغول به کار بودم و دیدارهایی با فرامرز دوران کودکی و نوازنده توانا و پیگیر آن روز داشتم.

چندی بود که استاد صبا نیز ارکستر شماره یک هنرهای زیبای کشور را تشکیل داده بود و فرامرز پایور نیز پس از استفاده های بسیار از کلاس درس ایشان، در آن ارکستر همکاری داشت. من هم به دلیل علاقه زیاد به آهنگ سازی و تحصیل در این رشته، برای تنظیم قطعات مختلف موسیقی ایرانی با این ارکستر همکاری داشتم. پایور، هنرمند جستجوگر نیز با علاقه بسیار، همه زیر و بم موسیقی ایرانی را به ویژه در ساز سنتور فراگرفته بود و در تلاش به دست آوردن اطلاعات لازم در زمینه مبانی موسیقی جهانی بود و این از امتیازات اوست که در آن زمان خود را از این آگاهی های علمی بی نیاز نمی دانست، با اینکه او در آن شرایط در مقام مدرس شایسته، وظایف آموزشی را در کلاس های بخش دولتی و خصوصی بر عهده داشت.

در بیست و نهم آذرماه 1336 متأسفانه استاد صبا درگذشت و پس از برنامه تجلیلی که از این هنرمند شایسته به وسیله ارکستر شماره یک هنرهای زیبا به سرپرستی دوست هنرمندمان استاد علی تجویدی به عمل آمد، در اواخر سال 1336 اداره ارکستر مذبور به عهده این جانب گذاشته شد که از این تاریخ به بعد، همکاری های بین من و دوست هنرمندمان فزونی گرفت که باید گفت سوابق خانوادگی که از قبل داشتیم و ظاهرا پوشیده مانده بود، این دوستی و همکاری را تحکیم بخشید.

ادامه مصاحبه را همراه آثاری از این دو استاد بزرگوار در یادداشت بعدی ملاحظه فرمایید...

منبع: مجله هنر موسیقی سال سوم، شماره 18، خرداد و تیر 1389