استاد فرامرز پایور، پدر سنتور ایران

تقدیم به خانواده بزرگ سنتورنوازان و دوستداران موسیقی ملی ایران... این وبلاگ به بررسی آثار،سبک، شخصیت و کلیه ابعاد زندگی هنری استاد پایور اختصاص یافته. دوستان عزیز، برداشت و استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...لطفا به حریم یکدیگر احترام بگذاریم

خدمت های بزرگی که پایور کرد (استاد همایون خرم)
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: استاد همایون خرم ، سخنان استاد همایون خرم در مورد استاد پایور ، آشنایی همایون خرم و فرامرز پایور ، خدمات پایور از زبان همایون خرم

آنچه می خوانید مقاله ای است از زبان استاد همایون خرم در بزرگداشت مقام والای استاد پایور که پس از درگذشت ایشان ارائه و در مجله هنر موسیقی به چاپ رسیده است. برای استاد همایون خرم نیز که از یادگاران مکتب استاد صبا هستند، آرزوی سلامتی پایدار و طول عمر داریم.

روزها فکر من این بود و همه شب سخنم     که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

ز کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود                 به کجا مروم آخر ننمایی وطنم

مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک              چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

(مولانا)

و استاد پایور این قفس را رها و جان به جانان تسلیم کرد...

استاد بزرگوار همه ما،‌ ابوالحسن خان صبا با آن استادی و توجهی که داشت،‌ به راستی در هر یک از سازهایی که تعلیم داد،‌ هنرمندان و شاگردان بسیار برجسته ای را تحویل جامعه موسیقی اصیل ایرانی داده است. یکی از این شاگردان برجسته،‌ فرامرز پایور بود. آقای پایور در چند خصیصه که زبانزد همکاران و شاگردانش بود، توجه ویژه داشت...

استاد همایون خرم


یکی اینکه بسیار در تدریس جدی بود، ‌در حدی که این جدی بودن شاگردی را که هنوز کم تجربه بود، به این نتیجه می رساند که او زیادی سختگیر است، در حالیکه واقعا حس آقای پایور دلسوزی ای بود که داشت تا آن تعلیم گیرنده بهتر و بیشتر به موسیقی توجه کند و در مورد چیزهایی که آموخته، تمرین های لازم را انجام بدهد. همین جدی بودن را در تعلیم گروه هم داشت. ایشان گروهی داشت که با آنها خیلی دقیق و مرتب تمرین می کرد. وقت هایی را با هم معین می کردند و فوق العاده دقت داشت که این زمان بندی رعایت شود. در قول و قرار هم بسیار جدی بود و همچنین در جمع آوری اسناد هنری. آنچه که می توانست از اساتید قدیمی جمع کند، جمع می کرد. در ابتدای امر سعی می کرد پراکندگی شان را تبدیل به جمع کند و بعد آنها را منتشر کند که در این مورد بسیار می توان صحبت کرد.

گروه پایور، گروه بسیار خوبی بود، با وجود آنکه تعداد کسانی که در این گروه بودند، زیاد نبودند، ولی در اینکه بتوانند اجرا یا اجراهای بسیار دلپذیر و خوبی انجام بدهند، موثر بودند. عضو اصلی این گروه، حسین تهرانی بود که خودش یار گرمابه و گلستان استاد صبا بود، ولی بعد از فوت آقای صبا این گروه را یاری کرد و با کمال تواضع حاضر شد با آنها همراهی کند. اگرچه خود گروه هم گروه بسیار خوبی بود، ولی اعتبار آن گروه با وجود حسین تهرانی بالاتر رفت. این مرد تا آخرین لحظات حیات با گروه آقای پایور همکاری و همراهی داشت و البته بعد از ایشان هم شاگرد خلف شان محمد اساعیلی این کار را به عهده گرفت و به خوبی و با شوق و ذوق بسیار راه استاد خودش را ادامه داد. این مرد عارف و هنرمند هم تا وقتی آقای پایور سر پا بود، با ایشان همکاری و همراهی کرد.

دو عنصر درخشان دیگر نیز در این گروه بودند که یکی شان هوشنگ ظریف بود که از ابتدای تشکیل این ارکستر با آن همکاری داشت و همین طور همسر هنرمندش بانو صالح. البته کسان دیگری هم بودند که هر کدام در نوع خودشان هنرمندان بسیار خوبی بودند، تا آن جایی که من یادم هست، در یک دوره ای حسن ناهید و همچنین خوانندگان مختلفی از جمله عبدالوهاب شهیدی. ارکستر آقای پایور ارکستری بود که در آن ویولن نبود، سازهای گروهش سازهای کاملا ملی بود همچون سنتور، تار، قیچک، کمانچه، نی، تمبک. بنابراین طبیعی بود که صدادهی ارکسترش فرق داشته باشد با نوع صدایی که مربوط به برنامه گلها بود. 

یکی دیگر از کارهای بسیار خوب آقای پایور این بود که توانست سنتور را با همان متد آقای صبا،‌ یعنی 9 خرک آموزش و آن را گسترش دهد و شاگرد هایی هم تربیت کردکه در حال حاضر هرکدام از آنها در حد استادان ورزیده و خوبی هستند مثل آقای ثابت، ارفع اطرایی، سوسن اصلانی و ... همچنین ایشان تألیفاتی در زمینه سنتور دارند که یکی از آنها همان ردیف صبا برای سنتور است.

کار دیگری که ایشان کرد، جمع آوری ردیفی بود که در کنار آقای دوامی انجام داد. آقای دوامی در هنرستان ردیف درس می داد، آقای کریمی هم شاگرد آقای دوامی بود، اما آقای پایور نزد ایشان رفت، ایشان می خواندند و آقای پایور هم ردیف را به همراه تصانیفی که در هر دستگاه و مقام می خواندند، نت کردند و آن را به عنوان ردیف با روایت عبدالله دوامی منتشر کردند که خدمت بزرگی بود، علاوه بر این کتابی به عنوان چهارمضراب برای ویولن هم نوشتند که زحمت ارزنده و خوبی بود.

و اما جدی بودن ایشان در کار بسیار جالب بود. من دو خاطره دارم که هرکدام در جای خود شنیدنی است و نشان از ثابت قدمی و پرتلاشی ایشان دارد. یکی آنکه من حدود 19 سال داشتم. من از 11-12 سالگی نزد آقای صبا می رفتم و آقای پایور حدود 3 تا 4  سال بعد از من رفته بودند. من شنیده بودم که یک جوان بسیار جدی و خوب در خدمت استاد صبا کار می کند و نام ایشان را هم شنیده بودم و حتا می دانستم به دوره های بالای خودشان هم درس می دادند. یک روز در جایی که الان به یادم نیست، جوانی را دیدم که فهمیدم موسیقی کار می کند. گفتم کجا کار می کنید؟ گفت نزد آقایی به نام فرامرز پایور. گفتم خیلی خوب است. گفت بله، ولی ایشان خیلی جدی است. آنقدر جدی که مثلا وقتی من دارم در خیابان راه می روم و با یشان برخورد کنم، می گوید داری کجا می روی؟ مثلا می گویم در حال گردشم، می گوید چرا گردش می کنی؟ باید بروی و کار کنی، باید بروی سنتور بزنی، چرا اینجا می گردی؟ تو باید در منزل بنشینی و فقط سنتور کار کنی، یعنی در این حد دقت می کند و من وقتی در خیابان قدم می زنم، می ترسم نکند با ایشان برخورد کنم.

خاطره دیگر که از منظم بودن فرامرز پایور عزیز دارم این است که برخلاف من که ممکن است بعضی اوقات کارهای خودم را گم کنم و درحقیقت آنها را از دست بدهم، او خیلی منظم بود. من قبلا در برنامه گلچین هفته به مدریت آقای ابتهاج، چند آهنگ به پیشنهاد آقای پایور برای گروهشان داده بودم. یکی از آنها روی شعری از ابوسعید ابوالخیر بود با این شعر که « وافریادا ز عشق وافریادا» و دو کار دیگر هم به روی اشعاری از حافظ که یکی از آنها « ترسم که اشک در غم ما پرده در شود » بود و دیگری را به یاد ندارم. اینها را نوشتم و نت آنها را به آقای پایور دادم تا با ارکستر تمرین کنند. این جریان مربوط به سال 52-53 بود. گذشت تا حدود 4-5 سال قبل از بیماری مهلک ایشان که یک روز به من زنگ زدند و گفتند آقای خرم شعر آن آهنگ هایی را که به من داده بودی، داری به من بدهی؟ گفتم آقای پایور من نت آهنگ ها را هم ندارم. گفت جدی؟ گفتم بله. گفت الان من آنها را برای شما می فرستم. سه ربع نشده آقای دکتری آمد و آهنگ ها را آورد و معلوم شد می خواهد این آهنگ ها را در اصفهان کنسرت بدهد. دیدم آقای پایور آنها را در کاغذهای خیلی مرتب و منظم کپی گرفته و تمیز نگه داشته است. این نظم و ترتیب ایشان بسیار زبانزد و از نقاط مثبت این عزیز من بود.

بگذارید خاطره آشنایی اولیه من و ایشان را هم بگویم. اواسط سال 1335 بود که اداره فرهنگ و هنر آن زمان ارکستری تشکیل داد که رهبری آن به آقای صبا واگذار گردید. دعوت نامه ای برای من آمد مبنی بر اینکه بنا بر پیشنهاد آقای صبا شما هم به عنوان تکنواز ویولن در این ارکستر انجام وظیفه و خودتان را در روزهای فلان به ارکستر معرفی کنید. من از خدا خواسته رفتم خدمت استاد و آنجا رسما با آقای پایور آشنا شدم و دیدم ایشان هم به عنوان تکنواز سنتور، ارکستر را همراهی خواهند کرد. با هم آشنا شدیم و به خصوص ارادت هر دوی ما به استادمان صبا، ما را بیشتر به هم نزدیک می کرد. البته ایشان بیشتر برای اداره فرهنگ و هنر کار می کردند و کارشان بیشتر در تالار رودکی آن زمان و تالار وحدت کنونی بود و ما بیشتر در رادیو و برنامه گلها بودیم. بعدها وقتی من در هنرستان شبانه و هنرکده مشغول تدریس شدم، باز همدیگر را می دیدیم و همدمی خوبی با هم داشتیم.

روحش شاد... 

منبع: مجله هنر موسیقی، سال دوازدهم، شماره 105، دی1388، صفحه7