استاد فرامرز پایور، پدر سنتور ایران

تقدیم به خانواده بزرگ سنتورنوازان و دوستداران موسیقی ملی ایران... این وبلاگ به بررسی آثار،سبک، شخصیت و کلیه ابعاد زندگی هنری استاد پایور اختصاص یافته. دوستان عزیز، برداشت و استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...لطفا به حریم یکدیگر احترام بگذاریم

حکایت دل ما با استاد پایور _قسمت اول، ویژه سومین سالگرد درگذشت استاد
ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: سومین سالروز درگذشت استاد فرامرز پایور ، 18 آذر سالگرد درگذشت فرامرز پایور ، خاطرات و مطالبی از استاد فرامرز پایور ، هوشنگ ظریف-سعید ثابت-علی علیحیدری-مهدی سیادت

امروز 18 آذرماه، مصادف است با سالروز درگذشت استاد فرامرز پایور.

روزی که قلب خداوندگار سنتور از تپیدن ایستاد و پدر سنتور ایران به آسمان ابدی پرگشود. همه می دانیم که پایور تکرار ناشدنی است اما این را هم می دانیم که پایور جاودانه است! او خودش خود را جاودانه کرد، بی آنکه از کسی توقعی داشته باشد و این است آیین مردان بزرگ که تاریخ آنها را ثبت نمی کند بلکه آنها تاریخ را می سازند.

بنا به رسم سال گذشته، این بار نیز مفتخریم تا برای دومین بار در وبلاگ تخصصی استاد و در سالروز درگذشت اسطوره موسیقی ایرانی، به نوعی ویژه، یاد ایشان را گرامی بداریم و در کنار یکدیگر و به عنوان عاشقان استاد پایور، عشق و احترام و دلتنگی مان را نثار ایشان نماییم.

بدین وسیله در ابتدا از تمام دوستان، هنرمندان و بزرگوارانی که با ارسال مطالب، نکات، خاطرات و احساسات خویش، وبلاگ را منور نمودند و در بزرگداشت شادروان استاد فرامرز پایور یاری ام نمودند، بی نهایت سپاسگزاری می کنم، به ویژه اساتید بزرگوارم جناب آقای سعید ثابت و آقای علی علیحیدری که عنایتشان به وبلاگ محقر بنده باعث افتخارم می باشد. لطف این بزرگواران در نگارش مطلبی مختص این سایت و برای چنین روزی، شایسته تقدیر است.

همچنین از تمام دوستانی که مطالب خود را با بنده در میان گذاشته و یا زحمت ارسال مطالب دیگر عزیزان را کشیدند، متشکرم. با اجازه این دوستان و به رسم ادب، نام ارسال کنندگان در پایان مطالب ذکر می گردد.

به سبب حجم زیاد مطالب، یادداشت های ویژه یادمان استاد پایور تا پایان روز در چند قسمت تقدیم شما می شود. از تمام خوانندگان مطالب خواهشمندم از بازنوشت و انتشار مطالب بدون ذکر نام و آدرس منبع خودداری کنند.  

سپاس از همراهی مخاطبان گرامی و امید که در روز رحلت استاد، به بهترین شکل یاد ایشان را گرامی بداریم. 

 


استاد سعید ثابت:

چون که گل رفت و گلستان شد خراب      

بوی گل را از که جوییم از گلاب

« چهار سال قبل بود که استاد پایور جامعه موسیقی را در سوگ خود نشاند. استادی که پشتوانه موسیقی بود و هنر، پشتیبان و اتکای خود را از دست داد.

نه تنها ساز سنتور، بلکه کل موسیقی گویی به یک باره دچار خلأ گشتند و به ویژه در دورانی که آسمان هنر ایران تک و توک ستارگانی داشت آن هم ستاره پر فروغی همچون استاد پایور که به واقع روشنی بخش راه هنر این مرز و بوم بود.

در درورانی که موسیقی به صورت شفاهی (سینه به سینه) آموزش داده می شد، ایشان همچون اساتید قبل از خود چون استاد صبا، خالقی و کلنل وزیری تصمیم به این گرفت که موسیقی را به صورت علمی و عملی اشاعه دهد. به همین دلیل کتاب دستور سنتور را به عنوان اولین متد معتبر برای این ساز که به تأیید استاد صبا رسید، تصنیف نمود و همین امر مقام ایشان را در عین جوانی به عنوان فردی که می تواند در آینده استادی که به عنوان رکن اساسی در موسیقی ایرانی محسوب گشته و در پیشبرد موسیقی نقش بسیار زیاد داشته را روشن ساخت و همین اعتماد و اعتقاد از طرف استاد صبا بود که ایشان با اطمینان کامل، با شاگرد خود، استاد پایور قطعه گفتگو اثر وی را که برای ساز سنتور و ویولن ساخته شده بود، به صورت زنده در رادیوی وقت (بی سیم) اجرا نماید.

همین تأیید استاد صبا و دیگر اساتید وقت بر توانایی ایشان بود که بعدها به عنوان یکی از جوان ترین اساتید در مکتب صبا در کنار اساتید بهاری، شهنازی و دیگران به تدریس ساز سنتور بپردازند و همین اعتقاد بود که استاد تهرانی به همراه وی در حالی که استاد پایور 25 سال بیشتر نداشتند، برای اجرای کنسرت به خارج از کشور رفتند و در ادامه همین دلیل بود که وقتی کلنل خان وزیری قطعات دخترک ژولیده، حاضر باش و بندباز، ساخته خود را که به وسیله استاد پایور برای ساز سنتور تنظیم گشته و اجرا نمودند، فرمودند اگر می دانستم که ساز سنتور تا این اندازه قابلیت اجرایی دارد، شاید قطعاتی برای این ساز می نوشتم. در حالی که بعدها خود مشاهده نمودند که ایشان چه قطعاتی را برای ساز سنتور ساخته و اجرای آنها با سازهای دیگر من جمله تار، تا چه اندازه می تواند در پیشبرد تکنیکی آن سازها مؤثر باشد و در راستای همین که استاد پایور قطعه رنگارنگ اثر استاد روح الله خالقی را که برای گروه نوازی نوشته بودند، برای ساز سنتور تنظیم نمودند، قطعه ای که برای آزمون نهایی هنرجویان در سال آخر تحصیلی هنرستان موسیقی، به عنوان اجرای پایانی می بایست اجرا گشته تا بتوانند فارغ التحصیل گردند.

به همین جهت نقش استاد پایور چه در تصنیف و چه در تنظیم آثار گذشتگان بر هیچ کسی پوشیده نمی باشد، به ویژه در نظر اهل فن و اساتید و بعد از آن دیگر افراد.

حال مشاهده می نماییم که این احترام و مقام بدون دلیل نمی باشد.

استاد پایور در آینده نشان دادند که آن اطمینان و تأییدیه در مورد خودشان کاملا درست بوده و ایشان چه نقشی در موسیقی ما داشته اند و همین امر باعث شد که ایشان تبدیل به کانون موسیقی گشته و در مرکز هنر این مرز و بوم قرار گیرند، زیرا هر شاخه ای از موسیقی که بررسی می نماییم، آن راه به ایشان ختم می شود. به عنوان مثال:

1. در مورد نوازندگی ساز تخصصی مشاهده می نماییم که به ایشان ختم می شود.

2. در مورد قطعاتی که ویژه ساز سنتور بوده و از لحاظ تکنیکی و زیبایی ملودی و تکیه بر اصول موسیقی و ردیف ایران به بالا ترین حد از توان رساند که تا آینده دور، رسیدن به آن مشکل می باشد.

3. در مورد آهنگسازی (گروه نوازی) قطعات ایشان چه آن دسته که با کلام همراه بوده و چه آن قطعاتی که بدون کلام می باشد، چه از لحاظ زیبایی و چه از بابت تنظیم آنها، باز به ایشان ختم می شود.

4. در نقش یک معلم، باز شاهد آنیم که هیچ فردی مانند ایشان نمی باشد.

5. در مورد شخصیت هنری ایشان، با رفتار خود آن چنان ارزشی به هنر بخشیدند که قدر و ارزش هنرمند تا این حد افزایش پیدا نماید (البته نه هرکسی). به همین دلایل است که شاهد هستیم چرا و چگونه ایشان می توانند در مرکز و کانون موسیقی قرار گیرند. مقامی که حتا در یک مورد آن هم، چه آنهایی که ادعا می نمایند سال ها شاگرد ایشان بوده اند (مثل بنده) و چه آنهایی که غیر مستقیم شاگرد ایشان هستند، اگر نتوانند به آن دست پیدا کنند تعجب آور نیست، زیرا استاد پایور فقط یکی بوده و یکی هم باقی خواهد ماند.

متأسفانه امروزه جامعه موسیقی یکی پس از دیگری ستارگان خود را از دست می دهد و در حال حاضر حداکثر دو یا سه نفر دیگر از این قبیل اساتید در قید حیات می باشند که برای آنان آرزوی سلامتی داریم و اگر روزی از موهبت آنان نیز بی بهره گردیم، آسمان هنری ایران بی ستاره گشته، تا آینده دیگر که آرزوی این را داشته باشیم که دوران طلایی دیگری را شاهد باشیم.

با آرزوی آمرزش برای رفتگان و سلامتی برای اساتید حاضر و مردم هنردوست این مرز و بوم

سعید ثابت، 17 آذر 91 »

سپاس از آقای بهمن ملکی

_____________________________________________________

آقای علی علیحیدری:

بسمه تعالی

به راستی چگونه میتوان در مورد بزرگمردی همچو پایور صحبت کرد! مردی که همه مان تا ابد وامدار او هستیم. ولی برای گرامیداشت یاد و خاطره های استاد بی همتا، به نقل یک خاطره از یکی از کنسرت های ایشان بسنده می کنم.

(قبل از هر چیز، با عرض پوزش بسیار از استاد عزیز تر از جانم، جناب آقای سعید ثابت که بدون کسب اجازه از ایشان، این خاطره را نقل می کنم).

در یکی از کنسرت های ایشان که در تالار وحدت برگزار می شد شرکت داشتم؛ غرق اجرا بودیم که اگر حافظه ام یاری کند زنده یاد بهرام سارنگ خوانندگی آن را بر عهده داشت که به یکباره برق سالن قطع شد و صدای خواننده که همراه با تار استاد ظریف اجرا می شد به گوش نرسید، ولی هم چنان خواننده به کار خود ادامه می داد که استاد پایور دستور توقف برنامه را دادند که یکی از حضار از ته سالن فریاد زد: استاد اجازه بدهید ادامه دهند که استاد پایور با همان چهره مهربان از روی صندلی بلند شدند و به ابتدای سن آمدند و چون سالن غرق در سکوت بود و همه جا تاریک بود، شمعی روشن کردند و رو به حضار فرمودند: بگذارید جوکی از استاد تهرانی برایتان تعریف کنم... همه تعجب کردند!!! استاد پایور و جک؟!!!

 اینگونه ادامه دادند که: در تئاتری بودیم و در یکی از صحنه ها قرار بود پهلوانی یک سنگ را از روی زمین بلند کند که چندین بار دور سنگ این طرف و آن طرف می رفت و گویا سنگ از کاغذ درست شده بود که یکی از حضار از ته سالن فریاد زد: بابا بردار دیگه اون که سنگ واقعی نیست از کاغذه و وزنی نداره!!! و پهلوان رو به حضار کرد و با صدای بلند گفت: آقایونی که جلوی سن نشستن و بابت نمایش یک تومان دادند، محترمند و اون آقایونی که وسط نشستن و پنج قران دادند هم...ای... محترمند. ولی شما که آخر سالن نشسته ای و یک قران برای نمایش پول دادی میخوای من یک سنگ واقعی بیارم و به خاطر یک قران شما بردارم و شکمم پاره بشه؟؟ که ناگهان همه حضار خندیدند و استاد را تشویق کردند و بعد از 10 دقیقه برق آمد و کنسرت ادامه پیدا کرد.

به هر حال استاد در تمام موارد چه هنری و چه زندگی شخصی، نظم و انضباط و تسلط عجیبی داشتند. این خاطره را شاید خیلی ها مثل من به یاد داشته باشند که یادآوری اش خالی از لطف نبود.

روحش شاد و یادش همیشه سبز باد.

علی علیحیدری   

سپاس از خانم ریحانه باقری

________________________________________________________

این قسمت برگرفته از مصاحبه قدیمی مجله هنر موسیقی با استاد هوشنگ ظریف در رابطه با استاد پایور و گروه موسیقی پایور است که در شماره اسفند 1378 این مجله به چاپ رسیده بود. ضمن آرزوی سلامتی پایدار برای استاد ظریف، بخشی از سخنان ایشان را تقدیم می نمایم.

استاد هوشنگ ظریف:

« استاد پایور قطعات خود را به روال سنتور می نوشتند و از این رو اجرای آنها با سازهای دیگر قدری مشکل بود. ولیکن ما به روال کاری ایشان عادت داشتیم و گهگاه پاساژهایی را که با ساز سنتور به راحتی نواخته می شود، ما بنا بر روال آشنایی که بر پایه تجربه استئار بود، آنها را با سازهای خودمان می نواختیم.

همان طور که دیگران هم اشاره کردند، نظم در وقت و نظم در تمرین در رأس کار استاد بود. زمانی که قطعه جدیدی روی کار می آمد، ما تک تک شروع به نواختن و تمرین می کردیم. سپس میزان به میزان تنظیم می شد. حتا ایشان خودشان سازهای زهی را آرشه گذاری می نمودند و در این کار بسیار دقیق بودند. احساس رضایت گروه، بعد از تمرین های مرتب و منظم، از چهره یکایک اعضای گروه آشکار بود. استاد در عین دقتی که در کارشان مبذول می داشتند، هرگاه پیشنهادی منطقی از اعضای گروه مانند بنده یا خانم صالح یا آقای بدیعی می شنیدند، با دقت توجه می کردند. برای مثال گاهی نظر می دادیم که " استاد، آیا اگر این قسمت با این ملودی باشد به نظر شما بهتر نیست؟" ایشان بعد از استماع پیشنهاد ما، در صورتی که مورد پسندشان واقع می شد، با رضایت کامل آن را می پذیرفتند.

تمرینات گروه ما به صورت مداوم انجام می شد. معمولا وقفه ای در بین تمرینات پیش نمی آمد، به همین دلیل ما همیشه قطعات را آماده اجرا داشتیم و هر زمان برنامه ای پیش می آمد، احتیاج به تمرین فوق العاده نبود. حتا برای ضبط کارهایمان هم به همین ترتیب عمل می شد.

به یاد دارم نواری در کانون پرورش فکری ضبط می کردیم (شور و ماهور) در حالی که تمرینات از قبل به طور منظم انجام شده بود و ما هیچ مشکلی از لحاظ کمبود تمرین نداشتیم.

متأسفانه مشکلی که در ضبط های کنونی موجود است، عدم وجود حس لازم و هماهنگی در بین سازهاست. در حال حاضر برای ضبط یک قطعه، به طور مثال: ابتدا ریتم مترونوم آهنگ را می گیرند و بعد سنتور می نوازد، بعد از آن نی، بعد آن تار و... و همه تک تک ( همه سازها با هم شروع به نواختن نمی کنند) و آن حس خاص به وجود نمی آید. هر کسی ساز خودش را به طور جداگانه زده است. اما وقتی گروه در مجموع و به اتفاق شروع به نواختن کند و به همان صورت ضبط شود یعنی به همان ترتیبی که گروه ما کار می کرد، حس و حال خاصی در بین گروه ایجاد می شود.

ما مثل خانواده ای بودیم که تا وقتی دور هم جمع بودیم، حرف های یکدیگر را به خوبی درک می کردیم. به خصوص این امر در هنگام ضبط بیشتر محسوس بود ، چراکه کمتر اشتباهی رخ می داد و از این رو صدابردارهایی که با ما کار می کردند، احساس رضایت می نمودند و به گفته خودشان، با گروه ما راحت تر و آسان تر از دیگر گروه ها در کار بودند. چراکه اعضای گروه ما، اجرایی بی اشتباه ارائه می دادند بدون آنکه نیاز به تکرار یک ساز دوباره شود و یا مشکلاتی از این قبیل، چراکه معمولا کمتر اشتباه می کردیم.

نکته مهمی را که عرض می کنم و تجربه کرده ایم، همیشه بعد از اجرا و ضبط، در حالی که همگان رفته بودند، استاد پایور دوباره باز می گشتند و یکی یکی میکروفون ها را بازبینی و کارها را بازشنوی می کردند تا مبادا کسی نتی را اشتباه زده باشد و اگر احتمالا اشتباهی هم صورت گرفته بود، در تمرین بعدی حتما گوشزد می کردند تا از تکرار اشتباه جلوگیری شود. این عمل دقت نظر ایشان را می رساند.

فرامرز پایور، علی رستمیان، هوشنگ ظریف

در سفرها استاد پایور به تک تک اعضای گروه اهمیت می دادند. به یاد دارم هر زمانی مسافرتی داشتیم، همه افراد رأس ساعت خاصی در فرودگاه حاضر بودند و ایشان همواره از راحتی و وضعیت سفر جویا می شدند. در داخل هواپیما، تا از جایگاه همه افراد و راحتی آنها آگاه نمی شدند، سر جای خویش که معمولا در قسمت جلوی هواپیما بود، مستقر نمی شدند...»

منبع: مجله هنر موسیقی، اسفند 78، شماره 16 

_________________________________________________________

 دو خاطره از آقای مهدی سیادت :

« به یاد می آورم زمانی که در ارکستر مضرابی به رهبری استاد حسین دهلوی مشغول تمرین بودیم، قرار شد چهارمضراب دشتی چپ کوک از دوره عالی ایشان را برای گروه سنتورها تنظیم کنیم. استاد 4 نفر را انتخاب کردند برای این کار که آقایان ثابت، پژمان و پیمان آذرمینا و بنده بودیم که رفتیم منزل استاد و زمانی که داشتیم آماده می شدیم برای تمرین به ما گفتند مه من شام ندارم بهتون بدم ولی در عوض یکی از دوستان مقداری انگور برام آورده که تا هر زمان خواستید می توانید انگور بخورید. جای دوستان خالی، حسابی انگور خوردیم و کار تنظیم هم با همت دوستان و خصوصا استاد پایور همان شب به پایان رسید و کار زیبا بود، زیباتر هم شد. روحش شاد و یادش گرامی.

خاطرات با استاد زیاد است؛ استاد همیشه یک جعبه بیرون از کلاس می گذاشتند که در داخل آن پاکت نامه های سفید بودند که هنرجویان می بایستی شهریه کلاس را در داخل پاکت گذاشته و اسم خود را روی آن می نوشتند. حدود 22 سال پیش یادم هست که شهریه را داخل پاکت گذاشته و اسم خود را نوشتم. هفته بعد که رفتم کلاس استاد که همیشه منو با اسم کوچکم صدا می کردند، قبل از اجرای درس صدام کردند و پاکتی را به من دادند که تعجب کردم. گفتم استاد این پاکت چیه؟ گفتند: در شمارش شهریه 100 تومان اضافه دادی و به من برگرداندند. انسانیت و پاکی استاد غیر قابل وصف است.

روحش شاد و یادش همیشه گرامی»

سپاس از آقای آرمین میرمعصومی

____________________________________________________

نسیم احمدیان

« پانزده سال بیشتر نداشتم که سعادت زیارت استاد نصیبم گردید...

روز چهارشنبه، دوم آبان 80 ساعت 6 بعدازظهر... نخستین دیدار رخ خورشید عالم موسیقی... عشق استاد و هنر و شخصیت ایشان از 13 سالگی و با شروع موسیقی در من شکل گرفت و هرروز عمیق تر می شد. تمام زندگیم تمرین قطعات استاد، گوش جان سپردن به آثار ایشان، خواندن هر مطلبی در مورد ایشان، آموختن و بیشتر آموختن هر آنچه استاد فرمورده اند و پرواز تفکراتم در عالم پایوری بود که هر روز نکته جدیدی در افق شناختش کشف می کردم. شبها هم که دعا به درگاه پروردگار برای سلامتی این بزرگوار که غم بیماری اش، بزرگترین اندوه زندگیم بود.

بارها و بارها برای استاد نامه نوشتم و در مواقعی که دلتنگی و اندوه برای ایشان بیش از حد قلبم را می فشرد، دلنوشته هایم را تقدیمشان می کردم. نخستین بار که اجازه چنین جسارتی به خود دادم، از خدای بزرگ خواستم آنقدر مرا مشمول لطفش فرماید که استاد عزیزم نظری بر سطور من حقیر بیفکنند! به زودی ایشان با وجود اینکه دربستر بیماری بودند، از طریق یکی از شاگردان خود در شهرمان پیام فرستادند که نامه مرا خوانده اند و تشکر نمودند! این برای من خبر بسیار شیرینی بود! استاد اجازه دادند که بازهم در مواقع نیاز برای ایشان بنویسم و دلنوشته های مرا بخوانند. استاد با تمام عظمت خود به خوبی، من و احساسم را درک نموده و نظر لطفشان شامل حالم بود.

یکی دو سالی گذشت و سرانجام استاد به من رخصت دیدار دادند و اکنون من نوجوانی 15 ساله بودم که سعادتمند ترین نوجوان 15 ساله بود، چراکه فرصت زیارت استاد بزرگوار، فرامرز پایور نصیبش شده بود و این معجزه ای بود از جانب خداوند و مهر بی کران استاد که با آن عظمت مقام هنری و نیز دشواری های ناشی از شرایط بیماری، نوجوان کم سن و سال و حقیری مانند من را به حضور بپذیرند. به خوبی به یاد دارم که در آن زمان و در آن روز پاییزی، درس سنتورم قطعه فردوس (بیات ترک) از کتاب قطعات مجلسی بود و حالا گویی دری از فردوس بر من گشوده شده بود...

با ذکر این خاطره، به بیان دو نمونه از فضایل اخلاقی استاد می پردازم که خود به شخصه و جدا از آنچه درمورد ایشان شنیده بودم، از همنشیی با اسطوره جاودانم در ایشان مشاهده کردم:

1. استاد بسیار مهربان و متین بودند. بر خلاف آنچه که عده ای از تندخویی ایشان می گفتند، برخورد استاد بسیار گرم و مهرشان تا بی نهایت بود. ایشان با وجود بیماری، با صبر و حوصله مرا می پذیرفتند و از موهبت گفتگو با ایشان فیض می بردم. همواره به مهر پدرانه متداول خود، با صدای گرمشان مرا "باباجان" خطاب می کردند. با وجود وقار و مقام والای هنری و اجتماعی که داشتند، بر خلاف بسیاری افراد صاحبنام، غرور های کاذب به هیچ وجه در ایشان راه نداشت. 

 2. استاد بسیار بنده نواز بودند و حتا به خردترین افراد مانند بنده عنایت بیکرانی داشتند. ایشان همیشه از وضعیت تحصیلی بنده در ساز و درس جویا می شدند و آنقدر بنده نوازی داشتند و بها می دادند که در جریان کلیه وضعیت تحصیلی ام بودند. برای مثال زمانی در یک جشنواره موسیقی شرکت کرده بودم و در تماسی که برای احوالپرسی با استاد گرفتم، ایشان تبریک گفتند و ابراز خوشحالی کردند. فرمودند که از شاگردان پرسیده و از رتبه اولم در جشنواره مطلع شده اند و با رضایت فرمودند: شنیده ام تمیز کار کرده ای و خیلی خوشحال شدم... من حقیقتا باورم نمی کردم که استاد آنقدر به کوچکترها بها دهند که زحمت این کار را بر خود هموار سازند. همین توجه استاد و عنایتشان برای من کمترین، بالاترین ارزش را داشت و ایشان حقیقتا بزرگمردی را در حق کوچکترین ها تمام می کردند. روند دلسوزانه و پیگیرانه استاد تا پایان تحصیلم در دانشگاه و تا زمانی که در قید حیات بودند ادامه داشت و همواره با پندها و راهنمایی های بزرگوارانه شان هدایتم می فرمودند.

امروز در یک روز پاییزی در حالیکه 4 سال از فراق استاد عزیزم می گذرد، با کوله باری از دلتنگی همچنان طلبه راه عشق ایشان هستم و بوسه بر خاک مزارشان می زنم. حال به جای نوشتن نامه های از دل برآمده، دفتر دلی دارم که گاه و بیگاه سخن دل را در وصف ایشان می نگارم و ایمان دارم که امروز استاد بر احوال من آگاه ترند...  

تا ابد روح پایورش در فردوس ابدی غریق نور و شادمانی...

نسیم احمدیان، 17 آذر 91 »

 

 

نوای دل استاد پایور:

در این قسمت به مناسبت پرواز استاد پایور به سرای باقی، اجرای صوتی خاطره انگیزی از ایشان را تقدیم می کنم. خاطره انگیز و ویژه از این لحاظ که استاد پایور در این برنامه خصوصی، به همراهی نوای آسمانی سنتور خویش، آواز نیز خوانده اند. این برنامه در اسفند 1363 در منزل آقای علی رستمیان با حضور استاد الهی قمشه ای و جمعی از هنرمندان اصفهان، در مایه ابوعطا همراه با ابیاتی از حضرت سعدی اجرا شده و در سال های اخیر با عنوان تصنیف نوای دل در آلبوم نوای دل از سوی مؤسسه فرهنگی هنری چهارباغ منتشر شده است. در پایان اجرا، استاد قمشه ای ضمن ستایش هنر استاد پایور ضمن ادای ابیاتی، لقب آفتاب خاور را تقدیم استاد نمودند که به حق استاد پایور آفتاب خاور موسیقی ایران بوده و خواهند بود...

شنیدن این نغمه سرشار از عشق، تؤام با طنین لطیف و هرم نفس گرم یگانه پدر سنتور، استاد عشق و مرد سخاوت های بی پایان، فرامرز پایور، در زمانی که دیگر در بین ما حضور ندارد، برایم بسی غمبار و جانکاه است. لیکن می اندیشم در روزی که روز هجران اوست و دلهای عاشقانش سوخته از فراق وی، جز پژواک صدا و نوای ساز او، دل دردمندمان را چه مرهمی است؟ 

دانلود تصنیف نوای دل با سنتور و آواز استاد فرامرز پایور       

هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش

من بیچاره گرفتار هوای دل خویش

این تویی با من و غوغای رقیبان از پس

وین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش

هرگز اندیشه نکردم که تو با من باشی

چون به دست آمدی ای لقمه از حوصله بیش

"سعدی"

 

این یادداشت ادامه دارد...