مهر استاد

آنچه می خوانید، بخشی از مقاله خاطره انگیز آقای مهدی ستایشگر در مجله هنر موسیقی، شماره اسفند 1379 است که ایشان به مناسبت سالروز درگذشت استاد حسین تهرانی نگاشته اند. اما مگر می توان از حسین تهرانی نام برد و از پایور نگفت؟ علاوه بر همدلی هنری بین این دو بزرگوار، دوستی سرشار از معرفت و پیوستگی شخصیتی این دو، همواره برای من اسطوره مثال زدنی دوستی و وفاداری بوده و هست.

در مقاله آقای ستایشگر تحت عنوان « حسین تهرانی و فرامرز پایور، دو استاد بی بدیل و ماندگار در موسیقی ایران زمین » خاطراتی از معرفت و مهر فراوان استاد پایور ذکر شده و خواندن آن در حالیکه در آستانه سالگشت درگذشت ایشان هستیم، یاد نیکی های این مرد بزرگ را زنده می نماید.

 ای کاش همه اهل هنر، این اسطوره محبت و وفاداری را به خوبی بشناسند و از منش والای او بیاموزند... 

(توجه: این مقاله در زمانی که استاد پایور در بستر بیماری بودند ، نگاشته و چاپ شده)

گهگاه و به مناسبت سعی داشته ام از احوال استادمان پایور مطلع شوم. هر خبر خوشی مبنی بر بهبود حال استاد، مرا شادمان می دارد. چند روز قبل از اسفند، در تلفن پیامگیر طنین صدای آشنایی پیچید که: آقای ستایشگر، من پایورم...

گوشی را برداشتم و به فوریت ضمن احوالپرسی و تعارفات معمول، از ذهنم گذشت چه پیامی و چه امر مهمی استاد را به حرکت درآورده تا زحمت ارتباط با تلفن را به خود هموار فرمایند. آخر مگر نه آنکه من خود به تازگی از حال استاد پرسیده ام؟

جز تأمل و بهره گیری از حظ شنیدن صدای استاد عزیزمان راهی نبود. پس از تعارفات معمول، به رسم ادب سکوت کردم و استاد پایور ادامه دادند که: شما می دانید در هفتم اسفند ماه، سالروز درگذشت استاد تهرانی است؟ می خواستم تذکر بدهم نکند فراموش کنید...

یک لحظه جا خوردم و در یک آن اندیشیدم که چقدر ریشه های رفاقت و دوستی و ارتباط های هنرمندان در نسل پیش تر از ما قوی تر بوده است. ولی بعد به یاد خیلی از کسانی افتادم که با دوستی و به مناسباتی با هم همکاری داشته اند و بعد از گذشت نخستین سالگرد درگذشت یکی از آن دو، شخص درگذشته فراموش شده است. اما در این موضوع و این مقام، به راستی چگونه است که استادی با حالت نقاهت خویش، تا جایی به یاد دوست از دست رفته اش باشد که استاد پایور برای استاد تهرانی؟

اما پایور از این دست و این گونه کارها داشته و دارد!

استاد را تازه از خارج کشور بازگردانده بودند و مشکل ها و معضل ها در اطراف استاد و خانواده محترمش دور می زد و از همه مهم تر، حال بسیار آزرده خود ایشان بود که فرصت هیچ کاری را معین نمی نمود. عازم دیدار استاد شدم که تلفنی شد و مطلع شدم استاد تجویدی راهی بیمارستان گردیده اند. عرض کردم الهی خودت حافظ این ذخایر ما باش! و به دیدار استاد پایور رفتم. حال بماند که «... اما به چه حالی من از آن خانه گذشتم...» درابتدا به اتاق استاد رسیدم. آخرین کلمه های تلفنی ایشان داشت تمام می شد. تعجب کردم که چطور با این حال، ایشان با تلفن مشغول است!

وارد اتاق شدم و ایشان فرمودند: « شنیده ام آقای تجویدی را به بیمارستان بردند و داشتم از ایشان احوال می پرسیدم.»

بعدها استاد تجویدی به من فرمودند: از اولین کسانی که در بیمارستان حال مرا پرسید، پایور عزیزم بود!

من قصد داشتم برای استاد حسین تهرانی مطالبی بنویسم، اما چه کنم که این مطالب را نیز نوعی درس می دانم برای نسل جدید که بگویم ریشه های دوستی و رفاقت خود را مستحکم کنید و سعی نمایید به هر نحوی که شده دوستی را معیار قرار دهید...

برگرفته از:

مقاله یادمان دو استاد ماندگار موسیقی ایران، مهدی ستایشگر، مجله هنر موسیقی، سال سوم، شماره 26، اسفند 1379     

/ 4 نظر / 13 بازدید
ایمان آرزه

سلام و درود ... وب خوب و جذابی دارین که نشون میده واسش زحمت کشیدین ... خیلی خوشحال می شم که به وب بنده هم سری بزنید و در رابطه با مطالبم نظر بدین ... سپاس ...

نادر

درود به شما مطلب به جا و قابل توجه بود

رضا

با درود به روح ستارگان موسیقی پارسی. لذت بردم از مطالبتون.همواره موفق و پیروز باشید. عاشق موسیقی سنتی ار ایران......

تشکر میکنم از شما که یاد استاد بایور و استاد تهرانی را گرامی داشتید