حکایت دل ما با استاد پایور_ قسمت دوم، ویژه سومین سالگرد درگذشت استاد

پیام شادروان استاد حسن کسایی در سوگ درگذشت استاد فرامرز پایور در 18 آذر 1388 که در شماره دی 88 مجله هنر موسیقی به چاپ رسیده. روان هر دو استاد بزرگوار قرین رحمت الهی.

 

حسن کسایی،حسین ملک،فرامرز پایور

 

استاد حسن کسایی:

رفت از بر یاران دل از کف شده یاری

باری که چنو یافت نگردد به دیاری

نمی دانم که امروز باید در سوگ استاد فقید فرامرز پایور گریست، یا در اندوه هرچه فقیرتر شدن موسیقی مان؟! با رفتن پایور، چراغ دیگری در موسیقی ایران خاموش شد، چراغی که روشن کردنش به این سادگی ها و بدین زودی ها میسر نمی شود. اما موسیقی چه کسی بخواهد و چه کسی نخواهد، همچون آفتاب عالمتاب می ماند و می درخشد و بر عهده جوان هاست که با گرایش به فرهنگ، این مشعل را برای آیندگان تابنده دارند.

می رسد روزی که مانیستیم، ولی قدر و منزلت نوازنده و آهنگساز برای آیندگان معلوم میشود و رنج ما برای نگاهبانی از حریم وحرمت در موسیقی، معلوم تر.

یک عمر رفیق بزم احباب شدیم

یک عمر به هجر در تب و تاب شدیم

خفتند همه آخر و افسانه شدند

ما نیز به آن فسانه در خواب شدیم

19 آذر 1388، اصفهان

منبع: مجله هنرموسیقی، دی 88، شماره 105

 _________________________________________________________

آقای پیمان آذرمینا:

من از سال 62 تا 71 به مدت 9 سال افتخار شاگردی استاد فرامرز پایور را داشتم. یقینا در این مدت خاطرات زیادی از کلاس داشته ام.در زیر خاطراتی را برای زنده کردن یاد استاد ذکر می کنم:

خاطره 1 : ایشان برای شاگردان کلاس، آخر هر ماه در منزل خود کنسرت آموزشی برگزار می کردند. بدین ترتیب که در هر کنسرت تعدادی از شاگردان از خیلی مبتدی تا خیلی پیشرفته انتخاب می شدند و قطعاتی را انتخاب و اجرا می نمودند. مدعوین این جلسات بدین ترتیب انتخاب می شدند که هر کس که در برنامه قرار بود اجرا داشته باشد، می توانست دو میهمان را به همراه بیاورد. هدف اصلی از این کنسرتها این بود که هنرجویان این قابلیت را پیدا کنند که در جمع بتوانند اعتماد به نفس داشته و اجرا نمایند. خود استاد نیز نهایتا نظرات و توصیه هایی به هر مجری ارائه می نمودند. این کنسرتها مقررات خاصی نیز داشت؛ در تنفس میان برنامه فقط چای و بیسکویت و آنهم توسط خود شاگردان سرو می شد و کسی اجازه نداشت شیرینی بیاورد، طوریکه وقتی در یکی از جلسات مادر یکی از هنرجویان شیرینی آورد، مجبور شد آن را برگرداند.

یکی دیگر از مقررات این بود که با توجه به جو آن زمان و برای اینکه مزاحمتی برای این کنسرت ایجاد نشود، خانمها باید با حجاب در کنسرت حاضر می شدند و چون در این میان تبعیض ایجاد نشود برای آقایان نیز مقررات خاصی بود: باید با لباس آستین بلند حضور می یافتند؛ یک بار یکی از شاگردان پیشرفته، با لباس آستین کوتاه آمده بود. به ایشان گفتند که باید به منزل رفته و لباس آستین بلند بپوشند ولی چون ایشان برنامه داشتند و منزلشان هم نزدیک نبود، استاد یک پیراهن آستین بلند از پیراهنهای خودشان به ایشان دادند که بپوشد و برنامه خود را اجرا کند و برای جلسه بعدی پیراهن را به خشکشویی داده و بازگرداند. در هر حال هر مقرراتی که گذاشته می شد شوخی بردار نبود و حتما می بایست اجرا شود.

خاطره 2: یک بار در کلاس استاد، یکی از هنرجویان برای اینکه سنتور خود را از جعبه بیرون آورده و آن را برای اجرا روی میز بگذارد، جعبه سنتور را روی زمین گذاشته و آن را باز کرد. استاد بلافاصله از ایشان خواستند که جعبه را روی میز یا صندلی بگذارد و سنتور را بیرون بیاورد. هنرجو گفت که صندلی ها پر است و جا برای این کار نیست. استاد فرمودند که از کسی که روی صندلی نشسته خواهش کن چند لحظه بلند شود و جعبه سنتور را روی صندلی گذاشته و آن را باز کن. این کار انجام شد ... . وقتی علت را از استاد جویا شدیم ایشان گفتند که باید نوازنده برای ساز خود احترام قائل باشد و در این صورت است که بقیه هم برای ساز و نوازنده احترام قائل خواهند شد.

به دنبال دو خاطره قبلی از کلاس استاد پایور، بد نیست چند توصیه ای را که ایشان به شاگردانشان در مورد نحوه رفتار نوازنده و همچنین نحوه نوازندگی می کردند، بازگو نمایم:

1. موقع حمل سنتور از پشت صحنه برای اجرا، وقتی که در جعبه نیست، مضراب ها را زیر سیم های زرد بگذارید، سنتور را با دست چپ بگیرید به طوریکه سیمها به سمت بیرون باشند.

2. هنگام اجرا، اگر شنوندگان ساکت نبودند، منتظر باشید تا سکوت نمایند و سپس اجرا نمایید. اگر بین اجرای شما نیز کسی صحبت کرد، نواختن را قطع نمایید تا سکوت برقرار شود و سپس ادامه دهید.

3. برای اجرا حتما از قبل قطعات را آماده نموده و ترتیبی از آنها در ذهنتان بچینید. 

4. وقتی قطعات مورد نظرتان را اجرا کردید، سنتور را برداشته، بلند شوید و بروید و منتظر نباشید که شنوندگان مرتبا بخواهند که قطعات بیشتری بنوازید.

5. یک نوازنده باید همیشه، به خصوص موقع اجرا در حضور جمع، تمیز و مرتب باشد. زیرا اگر حتا یک پزشک پیراهن تمیز به تن نداشته باشد، ایراد خاصی با او نمی گیرند ولی اگر روی پیراهن یک نوازنده لکه کوچکی هم باشد، به او ایراد خواهند گرفت.

6. باید به قدری آماده باشید که حتا اگر نیمه شب شما را از خواب بیدار کردند و به جای مضراب، یک جفت مداد به دستتان دادند، بتوانید اجرا کنید.

7. هنگام اجرا، دهانتان بسته باشد. (این موضوع برای کسانی که انحراف بینی دارند و باید با دهان تنفس کنند، کمی سخت است ولی باید تمرین کنند)

8. اگر نوازنده ضرب شما را همراهی می کند، هنگام تکنوازی او، مضراب ها را زمین گذاشته و او را نگاه کنید و در انتهای کار نیز حتما از ایشان تشکر کنید.

9. در روزهای وفات یا شهادت پیامبر، حضرت علی و امام حسین، تمرینات روزانه خود را متوقف کنید. در این صورت وقتی همسایگان ببینند که شما به عقاید آنها احترام می گذارید، آنها نیز متقابلا به شما و سازتان احترام خواهند گذاشت.

10. یک نوازنده خوب باید در سلامت کامل باشد و حتا نباید سیگار بکشد. این موضوع در برداشت سایرین از شخصیت او نقش بسیار مهم و مثبتی دارد».

سپاس از آقای آرمین میرمعصومی 

__________________________________________________________ 

آقای پژمان آذرمینا:

« چند نکتهٔ تأمل برانگیز در مکتب استاد پایور (دهه 1360)

1. معرف و انگیزه: داشتن این دو شرط برای ورود به مکتب استاد پایور تقریبا قطعی بود. تا جایی‌ که من به یاد دارم ایشان شاگردی را بدون معرف قبول نمی‌کردند و به خصوص در مورد شاگردان بزرگسال مطمئن می‌شدند که انگیزهٔ کافی‌ برای استفاده از مکتب ایشان وجود دارد. شانس بزرگ من این بود که برادرم پیمان آذرمینا نیز شاگرد ایشان بودند و معرف من شدند. از نظر انگیزه، ایشان خیلی‌ تلاش کردند که من را به ساز دیگری مثل تار یا تمبک سوق دهند ولی‌ وقتی‌ من گفتم می‌خواهم قطعه فانوس را با برادرم اجرا کنم، قانع شدند!

2. شیوهٔ خشک کتابی‌: در اکثر مواقع انتظار از شاگردان این بود که مطلب کتاب را عیناً مثل کتاب و بدون هیچ تغییری بنوازند. به نظر می‌رسد دلیل این امر این بود که ایشان می‌خواستند نسلی از نوازندگان را تربیت کنند که رپرتوار سنتور را به طور دقیق آموخته باشند و بتوانند به شاگردان خود به خوبی‌ انتقال دهند (تربیت مدرس سنتور). در موارد استثنائی، استاد انعطاف نشان می‌دادند و روشهای غیر کتابی‌ را آموزش می‌دادند. به خاطر دارم اولین باری که استاد پایور به اینجانب 3 اصل بنیادی نوانس را آموزش دادند، مقدمهٔ چهارگاه دورهٔ ابتدایی بود. بسیار ساده: 1) وقتی‌ قسمتی‌ تکرار میشود، بار دوم میتواند آرامتر نواخته شود. 2) وقتی‌ از بم به زیر می رویم، می‌توان محکمتر نواخت. 3) وقتی‌ از زیر به بم میرویم، می‌توان آرامتر نواخت (به خصوص در پاساژ ها). همین سه نکتهٔ خیلی‌ ساده تاثیر چشمگیری در آمیختن احساس با موسیقی‌ داشت و به مرور می‌دیدیم که چگونه خود استاد نوانس می‌دادند و یا مضراب گذاری‌ها را تغییر می‌دادند.

3. آواز، تمبک و سه تار: هر نوازندهٔ سنتوری می‌داند که ردیفهای سنتوری آکنده است از قسمتهای آوازی. استاد پایور تاکید خاصی‌ داشتند که ما بتوانیم آواز‌ها را همراه با ساز بخوانیم. مطمئناً هدف این نبود که امر بر ما مشتبه بشود که تعلیم آواز می‌دیدیم (هر چند در مواردی این اتفاق افتاد)، بلکه هدف عمد‌تاً این بود که اگر روزی با خواننده‌ای خواستیم همکاری داشته باشیم، بتوانیم همکاری موثرتری برقرار کنیم. دانستن اصول اولیه تمبک را برای اکثر شاگردان خود ضروری میدانستند، هم بابت همکاریهای آینده با نوازندگان تمبک و هم از نظر تقویت حسّ ضرب شناسی‌. و سه‌ تار را فقط برای مواردی توصیه میکردند که شاگردی می‌خواست در کنار نوازندگی آهنگسازی کند. خود ایشان الگوی بسیار خوبی‌ از این سه‌ مورد بودند.

4. تشویق همنوازی، ارجاع هنری: یکی‌ از نکات بارز مکتب استاد پایور تشویق به همنوازی بود. سنتور با تمبک، سنتور با سنتور، و سنتور با سازهای دیگر. در سر کلاس، معمولان یکی‌ از شاگردان، مستمعین (که تمبک میدانستند) یا خود استاد، با تمبک قطعات ضربی را همراهی میکردند. در کنسرت ها، بیشترین همکاری بین شاگردان استاد پایور با استاد اسماعیلی اتفاق می‌‌افتاد. همچنین استاد پایور شاگردان خود را از طریق همطرازان خود با نوازندگان سازهای دیگر آشنا میکردند تا همکاری های هنری در سطوح مختف شکل گیرد. گاهی نیز همکاری های هنری بین شاگردان خود استاد شکل می‌گرفت که بازده آن‌ در کنسرتهای ماهانه، آلبوم گفتگو و کنسرت خیریه فرهنگسرای ارسباران به خوبی‌ ملموس بود. اینجانب سال ها با برادرم، خانم اکبری و خانم حقگو از شاگردان برجسته استاد پایور همکاری هنری داشتم و حاصل آن به صورت کنسرت‌ها و آهنگهای جدیدی مانند مینو و شبدیز ارائه شد.

5. تدریس خانمها: کلاس آقایان و خانم ها در مکتب استاد پایور جدا بود. و کلاس خانم ها توسط معدودی از شاگردان مبرز استاد همچون خانم افتاده، خانم اکبری، خانم شجاع اردلان و خانم حقگو در سالهای مختلف اداره می‌‌شد. روزهای پنجشنبه استاد تعداد بسیار معدودی شاگرد خانم داشتند. همین امر نشان می‌‌دهد در آن‌ دوران چقدر راه یابی و دسترسی‌ به مکتب استاد پایور برای خانم ها دشوار بوده. خوشبختانه، در کنسرتهای ماهانه، این تفکیک وجود نداشت و خانمها و آقایان در کنار یکدیگر در برنامه‌ها شرکت داشتند. استاد برای این رویه خود دلایل خاصی‌ داشتند، ملاحظات اجتماعی زیادی را در نظر می‌گرفتند و نگرش شخصی‌ ایشان هم بی‌ تأثیر نبود. البته به مرور زمان شاهد این بودیم که این نگرش مثبت تر شد و امکان تحصیل مستقیم سنتور برای خانمها نزد استاد پایور بیشتر فراهم شد. هم اکنون که 30-20 سال از آن دوران میگذرد، به نظر می‌رسد که این روند به همین صورت ادامه یافته است و شاهد حضور متعادل‌تری از خانم ها و آقایان در عرصه نوازندگی سنتور هستیم.

امیدوارم که یاد و آثار استاد پایور همیشه جاودانه بماند. روحشان شاد.»

 سپاس از آقای پژمان آذرمینا بابت ارسال این مطلب

________________________________________________________

در توصیف الهامات و پردازش های فکری و احساسی استاد پایور در حین ساخت قطعات بسیار زیبا و فریبای ایشان، روایت ها شده است. اکثر این روایت ها از سوی شخص حضرت استاد پایور و در نشست های خصوصی ایشان با نزدیکان و شاگردان و گاها در توضیحات مکتوب ایشان، وصف حال شده و برای اکثر نوازندگان علاقه مند شیوه استاد پایور که سالیان عمر را به نوازندگی توأم با عشق و تعمق در آثار ایشان گذرانیده اند، سرچشمه ساخت قطعات خاص استاد پایور، جالب توجه و کنجکاوی بوده است.

یکی از زیباترین قطعات استاد، پیش درآمد همایون راست کوک ایشان است که در کتاب مجموعه پیش درآمد و رنگ به چاپ رسیده و به اذعان عده بیشماری، این قطعه زیور و شاه تمام پیش درآمدهای استاد در این کتاب است. حتا از نظر بزرگترین اساتید موسیقی همچون استاد حسین دهلوی که جادوی آهنگ این قطعه آسمانی، ایشان را بر آن داشت که با یاری استاد پایور، آن را برای ارکستر بزرگ مضرابی خود تنظیم نموده و در سال 1375 در تالار وحدت تهران به اجرا گذارند.

این قطعه در اوج شکوه و جلال، فریاد و بیدادهای لبریز از دلتنگی و غربت دارد که گویی با پژواک خانمان سوزش هم تا عمق وجودت را می سوزاند و هم ندای آرامش و صبوری درمی دهد. خوب به یاد دارم که در مراسم تشییع پیکر استاد پایور در صبح سرد21آذر سال 88، زمانی که مقابل تالار وحدت با اشک چشم و بی قراری دل منتظر بودیم، ناگهان این قطعه با صدایی رسا از بلندگوها پخش شد و با شنیدنش به گوش جان، می اندیشیدم که گویی فریاد غم وداع با استاد از دستان خود ایشان است که دارد در گوش فلک طنین انداز می شود. آن روز شنیدن این قطعه سوزی دیگر داشت و از آن پس داشته است و دیگر جز در مواقع خاص یارای شنیدن این شاهکار و نغمه وداع استاد را ندارم.

آقای آریامنش از شاگردان استاد زحمت کشیدند و داستان کوتاهی که از زبان شخص استاد پایور در حادثه خلق این اثر ناب ذکر شده بود را با من درمیان گذاشتند که در زیر می خوانید. 

آقای سیاوش آریامنش:

« زمانی که استاد برای ادامه تحصیل به کشور انگلستان سفر کرده بودند و در زمان اقامت در آنجا در سال 1341، روزی برای گردش محل اقامتشان را ترک می کنند و از اتفاق موقع بازگشت، راه منزل را گم می کنند! استاد، غم بر دل، بغضی در گلو، در دیار غربت و اوج اندوه دلتنگی لحظات سرگردانی... این ملودی در خاطرشان متولد می شود و این چنین است که پیش درآمد همایون برای عصرهای بی پایان، برای قصه دلتنگی یاران، وداع ابدی و فریاد فلک، زاده و جاودان میشود...»

سپاس از آقای سیاوش آریامنش بابت ذکر مطلب   

دانلود قطعه بی بدیل پیش درآمد همایون( قسمت اول) با سنتور استاد پایور و ضرب استاد اسماعیلی

 

تشییع پیکر استاد، 21 آذر 88

_________________________________________________

آقای مسعود جمالی (از شاگردان قدیمی سنتور استاد رضا شفیعیان و آقای مهدی ستایشگر و از همراهان خوب وبلاگ):

« سخن گفتن از استاد بزرگ، مرحوم فرامرز پایور دشوار است. هرچند که در مورد ایشان بسیار گفته اند و نوشته اند و بعد از این نیز بسیار خواهند گفت و خواهند نوشت. چراکه تا زمانی که ساز سنتور و موسیقی ایرانی زنده اند، او نیز زنده است. به خصوص ساز فریبای سنتور که با نام ایشان عجین گشته است. در حقیقت ایشان در حداقل 40 سال اخیر، شاخص اصلی سنتور در موسیقی ایران بوده اند.

در مورد نوازندگی فرا استادانه ایشان و تسلط بی بدیل بر موسیقی ایرانی، بسیار سخن گفته اند و تکرار مکررات شاید جالب نباشد و حتا خسته کننده به نظر برسد. به همین خاطر تصمیم گرفتم که از یک شاخصه بسیار مهم اخلاقی ایشان بنویسم. تمام کسانی که با ایشان برخورد داشتند، بر این نکته متفق القولند که مرحوم پایور احترام بسیار زیادی برای اساتید پیشکسوت موسیقی ایران قائل بود و این به قولی ثانویه ذاتی ایشان گردیده بود. در این رابطه می خواستم با بیان دو خاطره از ایشان، توجه دوستداران ایشان و به خصوص نسل جوان موسیقی را متوجه این نکته سازم که برای یک هنرمند تراز اول شدن، تنها مهارت در هنر مورد علاقه کافی نیست. این شرط لازم هست اما کافی نیست و به قول حافظ:

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی        مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

نخستین خاطره مربوط به بزرگداشت مرحوم استاد علی اکبر شهنازی می باشد که در تالار رودکی و در سال 1355 برگزار گردید. در پایان برنامه که شامل تک نوازی استاد مرحوم، شهنازی و نیز گروه نوازی ارکستر با حضور افتخاری مرحوم شهنازی بود، مرحوم استاد بزرگ، پایور با کمال تواضع و فروتنی بر دستان هنرمند مرحوم علی اکبرخان شهنازی بوسه زد و غریو جمعیت حاضر در تالار را به آسمان برد، چراکه هیچ کس چنین انتظاری نداشت که ایشان در آن زمان که استاد مسلم سنتور نوازی و موسیقی بود، چنین خاضعانه حق استاد بزرگی چون مرحوم شهنازی را ادا نماید.

دومین خاطره مربوط به سال 1363 می باشد.روزی به اتفاق استاد عزیزم، جناب آقای مهدی ستایشگر برای دیدار با ایشان به منزل پدریشان که در خیابان سهروردی و در یکی از فرعی های آن واقع بود، رفتیم. در این دیدار و ضمن بحث، من به موضوعی اشاره نمودم که در یکی از نوشته های استاد مسلم موسیقی ایران، مرحوم ابوالحسن صبا نظرم را جلب نموده بود. به ایشان عرض نمودم که به نظر من این نوشته درست نیست و دلایل خود را برای آن خدمتشان ارائه دادم. ایشان فرمود: خوب این حرف شما درست است، اما به هیچ عنوان حق ندارید نسبت اشتباه به مرحوم صبا بدهید و استاد بزرگی مانند مرحوم صبا را زیر سؤال ببرید.

خدمتشان عرض کردم که قصد جسارت به استاد صبا حتا در مخیله من نیز نمی گنجد و من به اینکه شاگرد شاگردان جنابعالی که شاگرد ایشان هستید، [هستم] افتخار می کنم. باز فرمودند که به هر صورت، به هیچ عنوان نباید به مرحوم صبا توهینی صورت پذیرد. آن گاه شرح کوتاهی در حدود 10 دقیقه از نقش مرحوم استاد صبا در موسیقی ایران بیان کردند. حالت ایشان در زمان این توضیحات، بسیار دیدنی و جالب بود. احترامی که در لحن ایشان موج می زد و کلماتی که در ستایش از استاد صبا به کار بردند، بسیار متأثر کننده بود. در پایان نیز اضافه نمودند: مبادا تصور کنید که چون من شاگرد مرحوم صبا هستم این صحبت ها را می کنم، به هیچ وجه! آن مسئله استاد و شاگردی به جای خود و اینکه مرحوم صبا بایستی مورد احترام فراوان هرکسی باشد که به موسیقی ایران علاقه دارد، به جای خود.

با آرزوی آنکه خداوند روح تمامی هنرمندان درگذشته این سرزمین را غریق رحمت خود نماید.

نظیر خویش بنگذاشتند و بگذشتند            

 خدای عز وجل جمله را بیامرزاد.

مسعود جمالی»

سپاس از آقای مسعود جمالی بابت ارسال این مطلب   

_____________________________________________________

هماره پایورا پیرو پایه هنری

به پایگاه هنر سایه ات بپاد استاد

"مهدی ستایشگر"

 

مطالب مرتبط:

1. حکایت دل ما با استاد پایور، قسمت اول، بزرگداشت آذر 1391

2. حکایت دل ما با استاد پایور، قسمت اول، بزرگداشت آذر 1390

3. حکایت دل ما با استاد پایور، قسمت دوم، بزرگداشت آذر 1390

4. صفحه یادمان استاد پایور در وبلاگ

5. فراخوان بزرگداشت آذر 1390

6. فراخوان بزرگداشت آذر 1391

/ 6 نظر / 118 بازدید
آرمین میرمعصومی

سپاس بیکران و درود بر شما خانم احمدیان واقعا خسته نباشید بابت گردآوری این مطالب و تحریر مجدد آن موفق و پیروز باشید[گل]

لیموپرور

سلام خسته نباشید.خدا خیرتون بده.دلمونو شاد کردید

اميد

درود وسپاس از شما--تا قبل از اينكه اين پست رو بخونم با روحيات ونوع شخصيت والاي اين استاد بزرگ كمتر آشنا بودم--اما وقتي اين مطالبو خوندم واقعا تحت تاثير انسانيت وپاكي اين مرد بزرگ قرار گرفتم--سخن زيبايي رو استاد كسايي فرمودند كه در سوگ استاد فقید فرامرز پایور گریست، یا در اندوه هرچه فقیرتر شدن موسیقی مان؟--ستارگان فروزان موسيقي ما همگي خاموش شدند وپايور بزرگ واستاد كسايي هم از آخرين بازماندگان نسل طلايي بودند--خانم احمديان سوالي داشتم كه آيا خودتون هم شاگرد ايشون بودين؟؟ سپاس از شما بابت مطالب ارزشمندتون ونيز زنده نگه داشتن پدر سنتور ايران

محمدرضا قاسمی

سلام سركار خانم احمديان: خورشيد پايور گرچه در اين جهان، غروب كرد ولي در جهان دوم، نورافشانی ميكند. اكنون در اين جهان، آثارش و دست پروردگانش ميدرخشند و خودش با هنر والايش در جهان ديگر ميدرخشد. گر چه در مكتب استاد كيانی (رديف) مينوازم و رديف، حالات خاصی دارد و شیوه ای مجزا دارد ولی از چهارمضرابها و رپرتوار ناب استاد پايور غافل نيستم. اگر همه ی آهنگسازانی را كه در زمينه ی موسيقی ايرانی كار ميكنند در يك جا جمع كنند حتی يك نفر نميتواند چهارمضرابی مانند (دلكش يا نوا) كه در سی قطعه ی حضرت استاد پايور هست يا فرضا قطعه ای به زيبايی (فانوس) و در اين قالب بيافريند. واقعا دلم ميخواست بدانم استاد بزرگوارمان هنگام خلق اين سه قطعه در چه حالی بودند يا چه به ايشان الهام شد كه چنين نغمه های ماندگاری به ضمير پاکشان خطور كرد. برای روح بلند استاد پايور، آرامش در جِوار رحمت خاص خداوند، آرزو ميكنم. از شما بابت نوشته های مهمی كه درج ميفرماييد صميمانه سپاسگزارم.

بهرامی

درود بر شما بانوی گرامی بسیار از شما تشکر و قدردانی می کنم به خاطر زحمات بی دریغی که برای یادمان استاد پایور کشیدید و به شما از بابت افتخار شاگردی استاد تبریک می گویم و همچنین شما را به خاطر حق شناسی در مقابل استاد خود تحسین می کنم چیزی که شوربختانه در این روز ها کمتر شاهد ان هستیم و یا اگر هم وجود دارد کمرنگ است.امید دارم روز های طلایی موسیقی ایران هر چند محال است اما دوباره تکرار شود.با اندک توجهی به ان دوران در می یابیم که این اساتید بزرگوار در عین بزرگی متواضع و فروتن بودند و هیچ گاه به بدی از اساتید دیگر یاد نمی کردند و بسیار به هم لطف و محبت داشتند هر چند گاهی کدورت هایی هم ایجاد می شد اما حال می بینیم طرف 4 جلسه کلاس ردیف رفته و به خود اجازه اظهار نظر و نقد و گاهی پا را فراتر گذاشته و دست به تخریب بزرگان هنر می زنند.به مناسبت سالروز پرواز استاد جهانگیر ملک دو پست در تارنگار قرار داده ام که استاد ملک به نکته های تامل برانگیزی اشاره کرده اند .

بهرادم

سلام خدمت خانم احمدیان واقعا خسته نباشید وبلاگ خیلی خیلی عالی دارید باور کنید روزی نیست که یکی از آثار استادو گوش نکنم ..........ایران زمین هنرمندانی زیادی دارد ولی برای من پایور یکی ست که تکرار ناشدنیست ......... روحش شاد ویادش گرامی..............